برای سبک تر شدن وبلاگ تعداد پست های صفحه اول رو کم تر کردم برای همین جهت دستیابی به مطالب قدیمی تر از آرشیو مطالب استفاده کنید
برای استفاده بهتر از پیوند ها هم به لیست پیوند ها مراجعه کنید
در پایین وبلاگ هم پاتوق وبلاگ های دوستان هست می توانید مشاهده کنید


رهبری، بلندگو نمی خواهد....
خواهشا چند دقیقه به معنای جمله ی بالا دقت کنید..... چند وقتی است که تبدیل شده ایم به یک بلندگو برای انعکاس حرف های رهبری.میدانید یعنی چه؟
به محض اینکه رهبری از یک چیزی صحبت می کنند به جای فکر در مورد آن مسئله بدون هیچ تأملی شروع می کنیم به بزرگ نمایی آن مسئله. یه روزی رهبری از بصیرت سخن گفتند تعداد بسیاری از بسیجیان سینه چاک رهبری و رسانه ها شروع کردند به گفتن از بصیرت و لغاتی در این زمینه ساختن. چندی پیش به لغاتی که در این زمینه شنیده بودم فکر می کردم به لغاتی مثل بصیر، مردم با بصیرت، بصیرتی، برنامه های بصیرتی، رسانه ی بصیر، برنامه های بصیرت افزا، زوج های با بصیرت، بسته های بصیرت افزا برخوردم که مطمئن هستم 99درصد این افراد اصلاً نمی دانند بصیرت یعنی چه. جالب تر اینکه با افتخار هم از این لغات استفاده می کنند و احساس ولایت مداری هم می کنند. یکی نیست بگوید برنامه های بصیرت محور اصلا یعنی چه؟ آیا بصیرت را می توان در قاب تصویربه نمایش گذاشت، قابی که به قول آینه ی جادو، وسیله ای، صرفاً برای سرگرمی است...
و آیا این حرف ها و شعارهای بی دلیل نیست، که ما را از مفاهیم دور کرده است (منظورم اصلا گفتن لقب آقا نیست). اصلا تا به حال خط بصیرت را در صحبت های مقام معظم رهبری ریشه یابی کرده ایم. خیر. چرا باید بکنیم، همین که میرویم پشت اقا نماز می خوانیم کافی است دیگه.
اصلا می دونی توی قرآن چند بار کلمه ی بصیر به کار رفته شده؟؟؟ 50 بار
اصلا می دونی توی قرآن چند بار کلمه ی بصیرت به کار رفته؟؟؟ 2بار
اصلا می دونی توی قران چند بار کلمه ی بصائر به کار رفته؟؟؟ 5بار
اصلا می دونی توی قران چند بار کلمه ی مبصراً به کار رفته؟؟؟ 3بار
بقیه رو برو از توی کشف الآیات قرآن در بیار.
یا همین شعار امسال که در مورد تولید ملی و کار و سرمایه ایرانی بود، همه ی رسانه ها شروع کردند به تبلیغ همین شعار ولی هیچ کسی در این رسانه ملی نبود که بگوید چرا در سال تولید ملی در شبکه بازار، جنس های خارجی تبلیغ می شود. هیچکس نیست به شهردار بگوید به جای اینکه شعار امسال را به در و دیوار شهر بزنی برید بیل بورد جنس های خارجی را از اتوبان های تهران جمع کنید. همین تو ای بسیجی ولایت مدار چند بار زنگ زدی به 1888 تا این مطلب را بگی؟؟؟ چرا عمل کنیم!!!! فقط و فقط حرف می زنیم همین.
نقد من به توی بسیجی است که وبلاگ مذهبی و ولایتی داری ولی حتی دغدغه ی این را هم نداری که به وبلاگی که از شما خواسته تا جواب یک شبهه ی ساده را بدی یه سری بزنی.
نقد من به توی بسیجی است که عاشق سینه چاک رهبری هستی و در وبلاگت همش از آقا حرف می زنی ولی به محض اینکه یک وبلاگ مخالف خودت در لیست لینک هایت پیدا می کنی سریعا آنرا خذف میکنی. بسیجی بودن به آقا گفتن نیست ای برادر، به عمل است. تابه الان چقدر در مورد بصیرت فکر کرده ای. تا به الان چند آیه از قرآن که راجع به کلمه بصیر است خوانده ای؟ تا به الان فکرکرده ای چگونه می توانی در تولید ملی کمکی کرده باشی....
نقد من به توی دوستار ولایت است که هنوز زبان نقد را یاد نگرفته ای، ای برادر و ای خواهر من، بسیجی یک تفکر است یک مسلک زندگی است نه یک شعار و یک عکس برای قالب وبلاگت. تا به حال فکر کرده ای که چرا آقا می گویند امام علی هم بسیجی بود!!!؟ بیایید به مفاهیم فکر کنیم به جای اینکه غرق در ظواهر بشویم. ظاهر کار باید مناسب باشد ولی نباید در ظاهر ماند.
یاد حرف استاد علم رسانه ام دکتر قاسمی می افتم که می گفتند: زمانی که کسی می گوید "بوم" شما نگویید "بوم بوم" چرا که نفر بعدی می گوید"بوم بوم بوم" و این انعکاس همین طور بیشتر می شود تا زمانی که صدایی که به شنونده می رسد باعث کر شدن گوش او می شود و او اصلا معنای حرف را نمی فهمد. احساس می کنم بعضی از دوستان دچار همین قضیه شده اند وتنها به بلندگویی تبدیل شده اند که معنای چیزی که انعکاس می دهند را نمی دانند. در این مدت که این شبهه خیلی خیلی ساده را مطرح کردم، شبهه ای که از زمان های قدیم مطرح بوده، تنها تعدادی از دوستان برای پاسخ به آن آمده اند و بسیاری بی تفاوت از کنار آن گذشتند. دوستان من، وبلاگ آقایی و ولایی داشتن را گام خوبی برای شروع کردن در این زمینه می دانم ولی اصلا کافی نیست مبادا در همین گام اول متوقف بشویم...!! احساس می کنم هدفمان را گم کرده ایم و یا اصلا هدفی نداریم برای همین است که می گویم رهبری تنهاست، به ظاهر تنها نیست چون همه ادعا داریم که پشت رهبری هستیم ولی در عمل چه؟؟؟ آیا در عمل هم هستیم؟؟
مبادا دوباره با این کارهایمان خطبه ی أینَ عمّار را دوباره بشنویم؟! مبادا دوباره خطبه ی نمازجمعه30 خرداد تکرار بشود؟
من متحول شدم زیرا فهمیدم که داریم کم کم به بیراهه می رویم و این را در جواب آن دوستم گفتم که می گفت شما دروغ می گویید ومتحول نشده اید.
در ضمن، ای دوستان ولایت مدار، مبادا با باتومِ لحن بد و اعتراض آمیز بر سر دوستان مخالف خودمان بزنیم و آنها را برنجانیم.
نکته ای هم که در نظرها مطرح شد را متذکر شوم که هر کسی که مذهبی باشد و یک شبهه ای در مورد رهبری داشته باشد لزوما حجتیه ای نیست.
در پایان عرض می کنم که مجبور بودم این شبهه را مطرح کنم تا شما دوستان را درگیر بحث کنم تا منظورم را بهتر بفهمید و قصدم بر این بود که این قضیه را در چند پست دیگر امتحان کنم ولی به دلایلی نتوانستم ادامه دهم. شاید راه مناسبی را برای بیان مطلبم انتخاب نکره باشم ولی برای تاثیر بیشتر مجبور بودم که این کار را انجام بدهم در ضمن فکر می کنم برای یک جوانِ دغدغه مند، جواب هایی که در پست قبلی گذاشته اند دلایل خوبی برای پاسخ به این شبهه باشد. به هر حال اگر باز شبهه ای بود من در خدمت هستم.
پس باز هم می گویم ،بیایید بدین سان متحول شویم....
یا علی
به نظر شما تبعات یک تحول عظیم برای یک فرد چه می تواند باشد؟
به نظر شما اگر کسی تصمیم به انجام یک کار گرفته باشد و این کار به کام بعضی ها نباشد چه اتفاقی برای اون فرد رخ خواهد داد؟
و به نظر شما تحول به چه چیزی می گویند؟
آیا تحول برای یک تصمیم کوچک هم مطرح می شود؟
یک سوال بی ربط: آیا تا به حال به القاب فکر کرده اید؟ آیا به این القاب عمل هم کرده اید؟
آیا شعار هایتان شما را به سمت اهداف می برند و یا بدتر شما را دور تر می کنند؟
جواب تمام این سوال ها را در 0.0 روز آینده دریافت خواهید کرد
تا اون روز فکر کنید و نتیجه هارا بگویید
1)تمام کسانی که این مطلب را مطالعه می کنند موظف اند تا پایان این سری مطالب این وبلاگ را همراهی کنند تا به یک نتیجه مطلوب برسیم در غیر این صورت خواندن این مطالب توصیه نمی شود.(مجبور شدم که این قسمت را بنویسم برای تعدادی از دوستان)
2)استفاده از این عکس ها و مطالب به هیچ وجهی مجاز نمی باشد.


شاید مدتی لازم باشد تا دوباره اعتقاد های خودمان را پالایش کنیم برای همین من این مدت ننوشتم تا شاید جایی برای فکر کردن داشته باشم وقتی به اطراف خودم نگاه می کنم افکار عجیبی میبینم کارهای دیگران برای من تکراری اما تأمل برانگیز شده و عقاید،عادت زندگی و ......
یه آقا به 12 آقای ما اضافه شده بهش میگن امام خامنه ای ((جلل خالق)) این دیگه خیلی نوبره تو روز روشن یه امام به امامامون اضافه میکنن آخرشم حرف از دین میزنند.
امام زمان کجایی که اینها بعد از اسم این امام خودشان صلوات هم می فرستند خدارو چه دیدی حتما بعد ها هم می خواهند به طرف او سجده کنند!!!
جالب تر اینکه هرکی به ایشان حرفی می زند، یا دروغ می گوید یا کلاً کسی به حرف او گوش نمی دهد. خلاصه امام زمان تنها شدی در این دنیا ......
کدام آقای ما هستند این آقا یا آن آقا؟؟
شما قضاوت کنید کدام امام است اصلا گفتن کلمه امام آیا جایز است؟
امام بودن آقای خامنه ای یعنی چه و آیا این روش درست است؟
آیا این ولایت در خط همان امامت است ویا اینکه در تضاد با آن است؟
آیا این جامعه ی به ظاهر شیعی نیازی به این رهبری دارد یا نه؟
دغدغه من این بود که در محیط سایبری این بحث ها مطرح شود تا این جو خفقان انتقاد ناپذیزی شکسته شود؟
امیدوارم که سر بسته توانسته باشم منظورم را برسانم
من در پایان منتظر نظرات شما هستم حتما نظر خود را بدون هیچ حاشیه ای بیان کنید(البته اگه بخاطر این تحول فیلتر نشم)
شاید تعجب کنید ولی من تصمیم خودم رو گرفتم و می خواهم اعلام کنم که ......
از الان لحظه شماری کنید برای یک جدل سیاسی
شایدم برای یک بحث کهنه که همیشه مورد بحث همست
ولی من دوباره می خواهم این آتیش خفته را بیدار کنم
همراه ما باشید......
برچسبها: سیاست
پاهایت در شن فرو می رود، خسته شده ای،تشنه ای، جلوی پایت را هم به سختی می بینی ولی باید ادامه بدهی .....
در تاریکی شب فقط دو کار انجام میدهی اول ذکر یاحسین می گویی و دوم فقط راه می روی آنقدر میروی تا در تاریکی شب دیگر فقط نفر جلویی خودت را می بینی. نفر جلویی نشست تو هم می نشینی، نفر جلویی سینه خیز رفت، تو هم سینه خیز میروی، جای هیچ صحبتی نیست فقط باید حرکت کرد. خستگی راه از یک طرف و قدم گذاشتن در این شن ها که تو را به درون خود میکشد از طرف دیگر، تو را بسیار خسته می کند.
تو در میانه راه پلاکت را به دوست دوران دبیرستان که اتفاقا با تو در عملیات والفجر مقدماتی همسنگر است می دهی تا گمنام بمانی تا.....
آری هم اکنون ما تو را تفحص می کنم، شناسایی می کنیم اما نه با پلاکت بلکه با گل لاله ای که در این خاک بر جای شهادت تو روییده. ای فکه تو چه خاکی داری که این همه لاله را در خود پرورش دادی. ای خاک تو چه تحملی داری که بچه های گردان حنظله را دیدی و فقط به جای آنها لاله ای رویاندی. ای فکه توچه خاکی داری که صدای بیسیم چی را شنید که در آخرین لحظه ها می گفت: "بیسیم شارژ نداره ولی به امام بگویید حسین وار ماندیم و مقاومت کردیم و تا نفر آخر جنگیدیم." ای فکه تو چه خاکی داری که هر کسی که بوی شهادت بدهد را شیفته خود میکنی و هر کسی که به یادت باشد را در آغوش میگیری. الحق که مرتضی آوینی، حسن باقری، مجید بقایی در چه خوب مکانی به شهادت رسیدند.شاید اینها به یاد تو بوده اند که اینگونه آنها را در آغوش گرفته ای...ای خاک این عدالت است که تو آن ها را ببینی و فقط لاله ای به جای آنها برویانی...؟
ای فکه ای سرزمین شن های روان ما به یاد تو هستیم و خاک تو را چون خاک تربت سرورمان حسین می بوسیم و بر آن سجده می کنیم.
......اما ... تو هم به یاد ما باش....

ما براي پرسيدن نام گلي ناشناس
چه سفر ها کرده ايم
چه سفر ها کرده ايم
ما براي بوسيدن خاک سر قله ها
چه خطرها کرده ايم
چه خطرها کرده ايم
پانویس:
داشتم مطلبی در مورد مناطق جنگی می نوشتم که توی فایلم به این شعر استاد ماندگار محمد نوری برخورد کردم .دیگر به خودم جرات ندادم که قلم به دست بگیرم و متنی بنویسم چون این اشعار خلاصه تمام اون چیزی بود که من می خواستم در چندین خط بگم

